ایینه دار رابـطه ام بنشـین
بنشین کنار حادثه بنشین
یاد مرا به حافظه ات بسپار
اما ......... نام مرا
بر لب مبند که مسموم می شوی
من داغ دیده ام
دلم شکلات می خواست .یعنی در واقع دلم می خواست بیام خونت تو از اون یخچال قدیمی سبزت یه دونه از اون تخم مرغای شانسی کیندر رو در بیاری بعد ادای مرغا رو در بیاری و یهو ناغافلی بندازیش تو دامن من . یا اینکه بهم یه بسته نستل بدی خودت هم کاغذشو باز کنی و بعد کنار من بشینی و حرف بزنیم و نستل نوش جان کنیم . خیلی وقت بود که هوس همچین چیزی کرده بودم اما خوب دیگه یاد گرفتم دلم رو زیاد پررو نکنم از تو هم اصلا همچین انتظاری ندارم . تا اینکه امروز خواهر گل و مهربونم یهو دست انداخت گردنم و بوسم کرد وبهم یه بسته شکلات داد . می بینی ، می بینی بهانه های گریه چجوری جور می شه .
وقتی میان بازوان تو
از عشق رویینه می شوم
اسفندیار عاشقان جهانم
قورباغه رو که نخاعی کنی جیغ می کشه . نه از اون جیغای بلندها اما جیغ می کشه دیگه .من می ترسم ، یعنی نمی ترسم اما خوب یه جوریم می شه دیگه . دلم می خواد منم جیغ بزنم . من قورباغه ها رو دوست دارم .
ماهیان می دانند
عمق هر حوض به اندازه ی دست گربه است .
به اون خانومه که مسئول اموزش بچه ها تو بهزیستی بود گفتم :
ـــ من واسه ریاضی و فیزیک سمیه و شیما یه معلم خوب پیدا کردم
ـــ خیلی خوبه ایشون کی هستن ؟
ـــ اقای ....... از دوستان من هستن
ـــ نمی شه
ـــ نمی شه ؟ چرا ؟
ـــ چون ایشون مرده
ـــ خوب چه ربطی داره؟
ـــ ربطش اینه که من اصلا دلم نمی خواد یه مرد بیاد اینجا و به دخترای هیجده نوزده ساله درس بده
ـــ چرا ؟
ـــ چون من حوصله ی ماجراهای عشقی رو ندارم
مرا به باد سپردی به بادهای غریب
سپردن اسان است
مرا به خویش سپردی
گذاشتی رفتی
گذشتن اسان است
امروز کشف کردم زدن لاک بنفش کلی رو خوندن ارگانیک تاثیر مثبت داره .می تونید امتحان کنید .
هنگام بدرقه ی عشق
پیراهنی چندان سپید به تن کن
که گویی برهنه ای
یه خوابی می دیدم . یادم نیست دقیقا چی بود اما تو بودی . تو بودی و با این حال خواب خوبی نبود . تو خواب داشتم گریه می کردم ، داشتم اذیت می شدم ، اصلا داشتم می مردم . از خواب که بیدار شدم دوباره اون دردای عجیب و غریب اومد سراغم ، درد که رفت نفس تنگی اومد به جاش ، نفس تنگی که رفت گریه اومد ، گریه که رفت یاد تو اومد و یه ترس عمیق . کاشکی که اینا هم برن ، کاشکی اینقده یاد تو نباشم ، کاشکی یه خورده بهتر بشم .
دری که کوبه ندارد
کـسی نخواهد کوفت
در انتــــــــــــــــظار مباش
پ.ن.:شعرها همه از سروده های زنده یاد نصرت رحمانیه
جالبه.یکی عاشق میشه یکی دیگه باید حوصلشو داشته باشه!
فدای نصرت و غمش و شعراش و... حیف که مرد. بین این همه که نوشته بودی دلم واسه جیغ قورباغهه خیلی سوخت، خیلی. هنوز داره تو گوشم جیغ می کشه! تو هم بیکار بودی اینو نوشتی آخه؟!
سلام مریم. من هم گاهی آرزو میکنم که ای کاش میشد بعضی از چیزها رو فراموش کرد. بعضی از چیز هایی که دیگه نیستند.به خاطر زیبایی دیوانه کننده شون.
سلام
ممنون از اینکه به من سر زدی و توصیه ات
نوشتنت رو خیلی دوست دارم یه جورایی برام نو هست
همین .
نوشته ات یه جوری بود. یه جور خاص. طوری که انگار با هر چی تا حالا خونم فرق داشت. دلم رو لرزوند. اخمام رو کشید تو هم . نمی دونم چه مرگم شد یهو ! خیلی قشنگ بود. خیلی....... بنفش..... کسی نخواهد کوفت...سپردن آسان است................... زت زیاد
«دری که کوبه ندارد
کسی تخواهد کوفت»
چه اشتباه بزرگی!
در دلم را بستم
به روی در هم هیچ کوبهای ننهادم
حتا به روی در؛ درشت نوشتم
مرا به خود بگذارید.
تلاش بیهٌدهای بود
تو نارسیده هنوز از راه
چنان به در کوبیدی
تنها با یک نگاه
که در نه؛ خانهی دل نیز ویران شد.
سلام.
جریان اون خانومه را که خوندم یاد آهنگی افتادم ... حالا اون خانومه میترسید که جادوگر بد از کتابها بیاد و گردن عاشقا رو بزنه یا خودش جادوگر بد بود :-) ....
من میدونم که برای اروپایی ها فرقی نداره و همه مون را عرب میدونند و تروریست (من هم جزو مشکوکین هستم و اسم و رسم من تحویل پلیس دادند برای اینکه از یکی از اون ۱۵ کشور عربی میام و دانشجو رشته تکنیکی هستم و ... و بگو شما کجا بودید وقتی ما داد میزدیم که اینها تروریستند، کجا بودید وقتی فرخ زاد رو کشتند .. بعد از اینهمه فریاد حالا من یکی شدم تروریست عرب مسلمان .. ای ددم وای مردم از خنده .... ) اما اینها هم شروع به تایید کردند میروند عربی حرف میزنند و یا عرب میارند که عربی حرف بزنند ، خلیج فارس را تبدیل به خلیج و حتی خلیج عرب میکنند ......
چه قئر از این شعر خوشم می آید:
دری که کوبه ندارد
کـسی نخواهد کوفت
در انتــــــــــــــــظار مباش ...
چقدر خوشگل بود عزیزم . مخصوصا قسمت اول نوشته ت با اون اسامی امروزی قابل لمس . اون قسمت رو خیلی خوشم اومد . چیزیه که خیلی وقته میخوام یه جورایی از اون سبک چیزی بنویسم و لی دنبال یه سوژه خوب میگردم . یه جورایی شبیه سبک معرفی اجزا توی داستان چراغها را من خاموش میکنم از پیرزاد . // لورکا
چرا بحث باهاش میکنی گولبولت برم! خوب ۲ تا معلم زن پیدا کن تا آتو دستش ندی که هی سرت غر بزنه!!
گولبولت
اینم برای اینکه دوست داری:
گولبولت برم هر چه قدر که میخوای!!
یه سری به وب شاه ماهی موسیقی ایران بزن.مریم جون سلام من همان مهدی هستم حتما به این ادرس برو http://googoosh2003.persianblog.com
سلام! اجازه بدهید در آستانه آشنایی به سلامی اکتفا کنم. مطالبتان سیو شد. بعد از مطالعه باز خواهم آمد. موفق باشید. نکته زیبایی که برای هزارپای عزیزمان نوشته بودید مرا به اینجا کشاند.
از مطالبی که نوشتی ممنون.
برای همین نوشتم ؛آماتور؛.
مطلب امروزت هم خیلی زیبا بود.
من هم پیراهن سفید رو دوست دارم.البته برای استقبال. بدرقه رو زیاد دوست ندارم.
امروز یه چیزی نوشتم مثل نوشته های تو گلایه آمیزه. ببینم نظرت چیه.
منم دلم خیلی چیزا می هواد ولی حیف عقلم نمی ذاره راحت باشم
یه جورایی قشنگ می نویسی..نوشته هات خیلی دلنشینه..
و ممنون که سر می زنی..شاد باشی خانومی..
انتخاب زیبایی بود مریم جان....شاد باشی...یا حق!!
صاف ، ساده ،زیبا......
به گذرگاه من هم نظری کن
سلام
به وبلاگ منم یه سر بزن....
تیکه های ادبی که میگی زیباتره
سلام!
مرسی...فکر خوبی بود خیلی...یادم رفته بود که زنده بودن گندم زار همش به بادهایی که توش میوزه...یادم رفته بود
راستی! نوشتت خیلی قشنگ بود.
دخترای ننه دریا رو خونده ام.هر چند با شعر خیلی عیاق نیستم ولی قبول دارم بعضی شعرها معرکه اند.
از حسن سلیقه شما در انتخاب شعر متشکرم.
دری که کوبه ندارد.....
چه باید کرد اگر سال ها ؛قرن ها ؛ هزاره ها در انتظار باشی
که دری بیابی که حتی اگر کوبه نداشته باشد کله ات را بر آن
بکوبی؛یا نه اصلا خود تبدیل به کوبه شوی؛
به قول حضرت مولانا:
بر در حق کوفتن حلقه ی وجود....
زیبا می نویسی؛
پاینده باشی.
خداییش خیلی قشنگ نوشتی و مطالب رو به هم ربط دادی .
مریم جان. تمام مطالبتو خوندم و تمام نظریه ها رو هم. داستانی داری اینجا. براستی لابلای جملاتت چه ها هست. برات آرزوی عشق بیش از این میکنم.