یه روزی تو دفتر تو نوشتم ، عزیز من تا کی می خوای لا به لای اون همه سایه و سیاهی بمونی، تا کی می خوای بین ابرای تاریک و خاکستری بمونی ، بذار دستای سرد و خستتو بگیرم و از اون همه تاریکی بیارمت بیرون . بذار دختر کوچولوی قصه با شعراش و داستاناش دل بزرگ تو رو گرم کنه ، بذار با تو باشه ، بذار با تو بمونه . اخه تا کی می خوای اسیر ابرای سیاه و خاکستری بمونی ،تا کی می خوای قلب مهربونی که برات اواز می خونه رو نبینی، بذار دستاتو بگیرم ، بذار ....................................

یه روزی تو دفتر خودم نوشتم ، بیا ، بیا من اینجام . بیا دستمو بگیر . بیا من رو از بین سایه ها و سیاهی ها بیار بیرون . بیا بذار بهت تکیه کنم ، بذار بازوی امین و مهربونتو بگیرم و از لای سایه ها و سیاهی ها بیام بیرون .بیا و بذار .............................................

و امروز گوشه ی تقویمم نوشتم ، کمرم شکسته اما باید پاشم ، باید دست بگیرم به کمرم و بلندشم . باید یه جوری خودم رو از بین این همه سایه و سیاهی نجات بدم . باید بیام بیرون . تنهای تنها . باید دست بگیرم به کمرمو اروم اروم خودم رو از بین این همه تاریکی بیارم بیرون . می دونم تنهام ، می دونم سخته ، اما این رو هم می دونم که می تونم. یعنی باید بتونم . اگه بمونم اونقده لای سایه ها گم می شم که دیگه هیچ چیزو نمی بینم ، حتا خودم رو ، حتا دلم رو ، حتا احساسم رو ، ...... باید پاشم باید تنهای تنها پاشم ....................
نظرات 10 + ارسال نظر
یاقوت سبز شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 11:31 ب.ظ http://shirinsol2002.persianblog.com

سلام خیلی قشنگ مینویسی بیشتر نوشته هاتو خوندم...باید بلند شی مقاوم باشی و استوار

نازنین یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 08:06 ق.ظ http://naz.blogsky.com

وبلاگتون خیلی خوشگله

بهمن ( هک نکن ) یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 08:38 ق.ظ http://bsh.persianblog.com

سلام وبلاگتون زیباست خیلی زیباست فقط خیلی غمزده است چرا ؟ شاد باشید و به زندگی بخندید تا زندگی به شما بخندد ( باز من رفتم رو منبر ) خوشحال می شم به وبلاگ من هم سربزنید

پنجره یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 11:18 ق.ظ http://panjerehit.blogsky.com

چرا دوست داری فقط از غم و سردی و ... بنویسی ؟
مگه عشق - محبت - دوست داشتن - عاشق بودن چه شه ؟
اصلا این چه اسمیه انتخاب کردی ؟
....
تا بعد

قلوه سنگ یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 03:23 ب.ظ http://sang.blogspot.com

والا منم تو ی دفتر ۱۰۰ برگ خیلی چیزا نوشتم ولی افسوس که فایده نداشت !!!

انگوری یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 04:01 ب.ظ http://angoori.com

حسودیم شد :) چه زود داری جا میوفتی :) میدونی ؟ ملت ما آدمهای غمناک خیلی دوست دارند :) وقتی من از غم عشق مینوشتم همه دور و برم بودند ولی حالا .........

عمو رضا یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 07:18 ب.ظ http://amooreza.blogsky.com

گاهی فکر می‌کنم نه کسی هست که او را دوست بدارم نه چیزی هست که به آن تکیه کنم نه جایی هست که روی آن بایستم...

علیرضا یکشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1382 ساعت 08:17 ب.ظ http://taravat.blogspot.com

سلام به شما دوست عزیز
مطلب زیبایی بود.
درسته! نوشتی: " اما این رو هم می دونم که می تونم. یعنی باید بتونم ."
یقینا میتونی ! مطمئن باش! البته اگر بخوای و مصمم باشی!
پیروز باشی و سربلند.

ساز دل دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1382 ساعت 10:47 ب.ظ http://honey.blogsky.com

جانا سخن از دل ما می گوئی .

زهرا سه‌شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1382 ساعت 08:27 ب.ظ

salam
chetori
baba aroom boro behet beresim bavafa bejone mariam khili top bod natonestam kontorolesh konam
yani mishe mariam?akh ke age betooni ...bavar kon khili kolake

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد